ماه: ژوئن 2016

برای روز میلادت…

برای روز میلادت، بذار عاشق ترین باشیم / در این دنیای شوریده، بذار ما بهترین باشیم. برای روز میلادت، دلم شوق رسیدن داشت / لبم بی طاقت بوسه، دو چشمم شوق دیدن داشت. برای روز میلادت، هوایم غرق احساس است / شبم در لحظه ی مردن، هنوزم محو وسواس است. برای روز میلادت، به شب …

دیگر نمی توانم پنهانت کنم!

  دیگر نمی توانم پنهانت کنم! از درخشش نوشته هایم می فهمند، برای تو می نویسم از شادی قدم هایم، شوق دیدن تو را در می یابند از انبوه عسل بر لبانم، نشان بوسه تو را پیدا می کنند چگونه می خواهی قصه عاشقانه مان را از حافظه گنجشکان پاک کنی و قانع شان کنی …

“دوستت دارم” را من دلاویز ترین شعر جهان یافته ام

از دل افروزترین روز جهان ، خاطره ای با من هست. به شما ارزانی : سحری بود و هنوز، گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود . گل یاس، عشق در جان هوا ریخته بود . من به دیدار سحر می رفتم نفسم با نفس یاس درآمیخته بود . می گشودم پر و می رفتم …