ماه: آگوست 2016

حقیقت یا رویا ؟

پرسیدی و جواب می دهم : حقیقتی هستم از جنس رویا با آغوش گرم و دست نوازشگر و همان چای معطر تازه که تا به خودت می آیی رو به خنکی می رود… و تو هم همچنین در انتهای یک رویای دور و دراز به حقیقت پیوستی با قلبی مهربان و لبخندی بر لب و دستانی …

خوشحالم و ممنونم که هستی…

یک ماه از اون لعنتی ترین روز گذشت… چقدر حس و حال عجیب و غریب و متضاد داشتم در این یک ماه… و بدون شک بهترین و لذت بخش ترین قسمتش دیدن هر روزه تو و تجربه بودن بی دغدغه با تو بود… قدردان حضور پرمهر ، بی توقع و صادقانه ات هستم و هرگز این …

من تمام جانم را برایت کنار گذاشته ام…

ما دیر رسیدیم به هم خیلی دیر آنقدر که پاهایم برای رسیدن به تو می‌دود اما نمی‌رسد دستانم دل آشفتگی‌هایم را در دل شب تاب می‌دهد تا آرام گیرم   چشمانم همیشه نگران احساس توست و طفلک دلم مدام غم دوست داشتنت را به جان می‌خرد   نازنینم کمی از مهرت را برای من نگه …

دلبری برگزیده ام که مپرس

درد عشقی کشیده‌ام که مپرس زهر هجری چشیده‌ام که مپرس گشته‌ام در جهان و آخر کار دلبری برگزیده‌ام که مپرس آن چنان در هوای خاک درش می‌رود آب دیده‌ام که مپرس من به گوش خود از دهانش دوش سخنانی شنیده‌ام که مپرس سوی من لب چه می‌گزی که مگوی لب لعلی گزیده‌ام که مپرس بی …

عاشقانه ترین ترانه تاریخ

روزی من عاشقانه ترین ترانه ی تاریخ را خواهم سرود ترانه ای که عاشقان در گوش هم زمزمه می کنند و از فرط عشق و به شکرانه ی آن در آغوش هم اشک خواهند ریخت و همدیگر را تنگ تر به بر خواهند کشید روزی که دیگر با شنیدنش هیچ کس به هیچ چیزی جز …